پیشینه سپهرگان

واژه اسپهرگان در کتاب های کهن ایران باستان

درمهریشت درنوشته های اوستا وپهلوی آمده است:

این هم همان نوشته به زبان پهلوی تا نزدیکی این دوزبان مادروودختر روشن تر می گردد:

((پد نام دادار اوهرمزد ادمرواگ جهشن نیک،تندرستیه اد دیر زیوشینه هروهان اد فرارون کنشان.نام چیست اوی که رای نبیسهید.این ایادگار زریران خوانند،پدآن گاه نبشت که وشتاسب شاه اباگ پسران اد برادران، واسپهرگان اد هام و اسپهرگان اد هام هرزان خویش این دئنا ابیژک مازدیسنان از اهرمزد پذیرفت.اد پس ارجاسب خیونان خدای ازدمد کو وشتاسب شاه اباگ پسران اد برادران و اسپهرگان اد هام هرزان خویش این دئنا ابیژک مازدیسنان ازاهرمزد پذیرفت. ای شان گران دخشواریه بود. اوشان ویدرفش جادوگ اد نامخواست هزاران اباگ دو بیور سپاه گزید ک پد بیسپانیه او ایرانشهر فرستید.

از ((یادگارزریران)):(زریر برادر گشتاسب شاه و سپهسالار وی بود)

((دوبیور)):بیست هزار

((خیونان)):شاه توران

((اسپهرگان)) نام مکان یا شخص بوده است؟اگر آگاهی داشتید مارا رهنمایی کنید

وجه تسمیه اسفرجان

آنچه در بعضی فرهنگها آمده واژه اسفرج به معنی گیاه و جای گیاهزار است و از انجا كه ناحیه ای است درختزار و پرگیاه امكان دارد و به این لحاظ آن را اسفرجان نامیده باشند به معنی جای گیاه و جنگل زاده اندیشه همین واژه لغت دیگری داریم به نام اسپرغم یعنی گل همیشه بهار و ممكن است كلمه اسفرجان تغییر یافته همان اسپرغم باشد كه باز به معنی اول به كار رفته است و دیگر اینكه این دهكده در آغاز دارای نام فارسی سره ای بود به نام اسپهرگان یا سپهرگان به معنی جایی كه دارای آسمانی صاف و شفاف باشد و این معنی نیز با وضعیت طبیعی و آب وهوای آن سازگار است كه در این صورت به دلیل آسان شدن واژه ها در زبان پهلوی ساسانی از واژه ها بندواژه(حرف الفبا) "ه" برداشته شده است در زبان فارسی واژه اسپهرگان به اسپرگان سپس به اسفرجان تبدیل شده است زیرا در زبان عربی حرف «پ» و «گ» وجود ندارد.(برپایه مطلب صفحه 110 کتاب نام ها و آبادی های اصفهان،تحقیق وتالیف استاد محمدمهریار)
البته باتوجه به واژه شناسی در صفحه 110 کتاب نام ها و آبادی های اصفهان(تحقیق وتالیف استاد محمدمهریار) چنین فرضیه ای ثابت شده است،حرف «هـ» در هنگام تبدیل شدن افتاده و به حساب نیامده است . و امروزه نیز عشایر منطقه ، اسفرجان را به نام «سپهرگان» می شناسند و از زمان کهن آن ها این واژه رادر گویش حفظ کرده اند ،مانند واژه هونگان(روستایی پس از اسفرجان) که در میان مردم اسفرجان "هونگان" گفته می شود ولی خودشان آنجارا "هونجان "می گویند.

واژه شناسی 

درتجزیه و تقطیع این واژه به دو جزء ((اسفه=ر=جان)) می رسیم از جزء اول همان کلمه((اسپه)) اوستایی معادل ((اسفه))فعلی آشکار به نظر می رسد وهمان است که درواژهِ اسفه هم توضیح دادیم واینک تاءکید می کنیم که این کلمه در واژه های اسفرنجان،اسفراین واسفهلان و خود اسفه و اسفرجان و بسیاری دیگر ازدیه ها وامکنهء ایران دیده می شود.همچنان گفته ایم که چگونه وبه چه علت نام فاخراین حیوان(اسب) برسرنام امکنه وانسانها می نشیند و آنهارابه اسب منسوب می سازد وخلاصه آن که نشان از علاقه و دلبستگی مردم ایران به دام های اهلی و مخصوصاّ اسب بوده است.اماجزء دوم ((ر+جان))همان معرب ((ر+گان)) است و می دانیم که حرف ((گاف)) فارسی درتعریب به صورت ((جیم)) در می آید وحرف((ر)) درمیان این دوحرف هموند است(وقایه) و بایددانست که((های)) غیرملفوظ آخراسفه درحقیقت فتحهء حرف آخرزبان بنیاد است و ازاین رو حرف وقایه نیاز می افتد و((گان)) همان((ان)) پسوند کثرت است. .(صفحه 110 کتاب نام ها و آبادی های اصفهان،تحقیق وتالیف استاد محمدمهریار)

اسفرجان-سنگ نوشته تنگی چی

سنگ نوشته ای (کتیبه ی تنگیچی) که در دیواره ی کوه، بالای ِ سد قتلغشاه کنده کاری شده، و البته مربوط به سد نمی باشد و شاید اشاره به جوی آبی بوده که بعدها برای انتقال آب به بخشی دیگر از روستا در صخره ها کنده اند؛ هرچند که اکنون از گذشت ِ زمان آسیب دیده، اما متن ِ آن در پشت ِ قرآن ِ کهنی از گذشتگان به ما رسیده: «به حکم داور و عهد دارا / محمد پادشاه کشور آرا / حسن کرد این بنا و گشت تاریخ / برآمد آب از این سنگ خارا»